تاریخ : پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 | ساعت 16 و 49 دقیقه و 24 ثانیه | نویسنده : شاعر رودانی

گرگم و دربه در خصلت حیوانی خویش
ضرر اندوختم از این همه چوپانی خویش

تا نفهمند خلایق که چه در سر دارم
سالیانی زده ام مُهر به پیشانی خویش

منم آن ارگ، که از خواب غرور آمیزش
چشم واکرده سحرگاه به ویرانی خویش

رد شدی از بغل مسجد و حالا باید...
یا بچسبیم به تو یا به مسلمانی خویش

گاه دین باعث دل سنگی ما آدم هاست
حاجیان رحم ندارند به قربانی خویش

توبه گیریم که بازست درش، سودش چیست؟!
من که اقرار ندارم به پشیمانی خویش!

مُهر را پس بده ای شیخ که من بگذارم
سر بی حوصله بر نقطه ی پایانی خویش!



تاریخ : پنجشنبه 21 اسفند 1393 | ساعت 23 و 55 دقیقه و 29 ثانیه | نویسنده : شاعر رودانی


چشمان ِ تو گل ِ آفتابگردانند

به هر کجا که نگاه کنی ،

خدا آنجاست ...

 





تاریخ : پنجشنبه 21 اسفند 1393 | ساعت 23 و 53 دقیقه و 08 ثانیه | نویسنده : شاعر رودانی

می گویم اما درد دل سر بسته تر بهتر

بغض گلوی مردها نشکسته تر بهتر


وقتی که چای چشم پر رنگ تو دم باشد

مردی که پیشت می نشیند خسته تر بهتر


در مکتب چشمت گرفتم کاردانی را

ابروی تو هر قدر ناپیوسته تر بهتر


سخت است فتح کشوری که متحد باشد

موهای تو آشفته و صد دسته تر بهتر


از دور می آیی و شعرم بند می آید

موی تو وا باشد زبانم بسته تر بهتر

 

 

از : حسین زحمتکش

 




تاریخ : پنجشنبه 21 اسفند 1393 | ساعت 23 و 50 دقیقه و 32 ثانیه | نویسنده : شاعر رودانی

نگرانم !‌ ولی چه باید کرد؟
عشق، دلواپسی نمی فهمد !
درد من، خطِ میخی است عزیز
درد من را کسی نمی فهمد !
 
بغض کردن میان خندیدن
تکیه دادن به کوه ِ نامرئی
خسته ام از ضوابط عُرفی
خسته ام از روابط شرعی 
 
هیچ کس،‌ هیچ کس نمی داند
به نگاهت چه عادتی دارم
هیچ فرقی نمی کند دیگر
اینکه با تو چه نسبتی دارم …
 
تف به هر چه اصول، هر چه فُروع
تف به هرچه ثواب ، هرچه گناه
توی تاریک خانه ی دنیا
عقل، جنّ است و عشق، بسم الله !
 
چشم هایت نگاه خیسم را
مثل ِ برق سه فاز میگیرد
تو برایم جرقه ای وقتی
خانه را بوی گاز می گیرد !
 
زیر آتش فشان ِ‌ جنگ تو
یخ ِ هر چیز آب خواهد شد
مثل یک سرزمین ِ بی سرباز
همه چیزم خراب خواهد شد …
 
تو مرا زجر می دهی عشقم
مــازوخیسمی که دوستش دارم
من به اِشغال تو درآمده ام
صهیونیسمی که دوستش دارم !
 
 
 
 
ا



تاریخ : پنجشنبه 21 اسفند 1393 | ساعت 23 و 40 دقیقه و 39 ثانیه | نویسنده : شاعر رودانی


پدر بزرگم

در گذشته

زندگی می کرد

روزی که مُرد

به شکوفه های نارنج

گفته بود:

نارنج!

 





طبقه بندی: شاعران رودان،  شعر رودان،  شاعران ایران،  شاعران هرمزگان، 
برچسب ها: شعر کوتاه، پدر بزرگ، جلال صفائی پور، طرح، هایکو،  

تاریخ : شنبه 2 اسفند 1393 | ساعت 23 و 29 دقیقه و 21 ثانیه | نویسنده : شاعر رودانی

 

قطار دقیقا در بهار بود

شیر سرد مادر را از یاد برده بودیم

پرتقال را سبز می چیدیم

اندوه را در مه صبح گاهی دنبال می كردیم

به اسب های مرده می رسیدیم

به قلعه های فرو ریخته

به دختری كه با دست وپای شكسته

دنبال گوشواره می گشت

دنبال پدر كه تاجش پر از گل بهار بود

به چكه های شیر آب

 بی اعتنا بودیم

سایه های ما بزرگتر می شدند

خونشان بر آسفالت می ریخت

گاهی به آینه نگاه می كردیم

به طرف شیرآب می رفتیم

چكه ها بخار شده بود

روزی كه سوار قطار شدیم

اسم پدر بر زبان وزن داشت

بابا كه مُرد

پدر گفتن را یاد گرفتیم

قطار از آخرین درخت بهار عبور كرد

قافیه را در فنجان چای ریختیم

گل ها را شناختیم

آسمان را از پشت برگ ها لیمو

تماشا كردیم

آب را در لیوان مسی نوشیدیم

انجیر های

 خشك را بدون ترس خوردیم

دندان داشتیم

اگر كسی ساعت را می پرسید

نشانی بیمارستان به او می دادیم

شیر داغ به بیمارستان بردیم

1 ساعت گذشته بود

قطار به ایستگاه نزدیك می شد

لباس  های نوزادی از دور نمایان بود

 


 





طبقه بندی: شاعران رودان،  هرمزگان شناسی،  شاعران ایران،  شاعران هرمزگان، 
برچسب ها: شعر آزاد، شعر آوانگارد، ادبیات پیشرو،  

تاریخ : شنبه 2 اسفند 1393 | ساعت 23 و 24 دقیقه و 29 ثانیه | نویسنده : شاعر رودانی


به مصراعی ننالیدم تب تلخ تباهی را
که یک عمر است عادت کرده ام بی سرپناهی را

منم آن ارگ ویرانی که هر شب خواب می بیند
به روی شانه هایش فوج کفترهای چاهی را

زلیخاها اگر پیراهنی پاره نمی کردند
به یوسف ها که می آموخت رسم بی گناهی را؟

سواری خسته ام از کوه پایین آمدم دختر!
ببند این زخم های کهنه ی مشروطه خواهی را

تفنگ و اسب را دادم به جای شانه ی نقره
بکش هموارتر کن پیچ و تاب این دو راهی را

چه می فهمند سربازان مست روس و عثمانی
شمیم اشک هایم روی کاغذهای کاهی را؟

سپیداری که بر آن پیکر ستارخان رقصان
چه سازد شرمساری را... چه نالد روسیاهی را

سپیده سر زده آهو به آغوشم قدم بگذار
مگیر از شیرمَردت لطف صید صبحگاهی را

رهاتر از سر زلفت بخند امشب پریشانم
برقصان توی تُنگ صورتت دو بچه ماهی را



شعر از : حامد عسکری


تاریخ : شنبه 2 اسفند 1393 | ساعت 23 و 18 دقیقه و 20 ثانیه | نویسنده : شاعر رودانی


لذت مرگ نگاهی ست به پایین کردن
بیـن روح و بدن ات فاصله تعیین کردن

نقشه می ریخت مرا از تو جدا سازد "شک"
نتوانست،  بنا  کـــرد  بــــه  توهیـــن کردن

زیـــر بار غم تـو داشت کسـی له می شد
عشق بین همه برخاست به تحسین کردن

آن قدر اشک به مظلومیتم ریخته ام
که نمانده است توانایی نفرین کردن

"با وفا" خواندم ات از عمد که تغییر کنی
گاه در عشق نیــاز است به تلقین کردن

"زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست"
خط مزن نقش مرا مـوقـــع تمریــن کردن!

وزش باد شدید است و نخ ام محکم نیست!
اشتباه  است  مرا  دورتر  از  ایـــن  کردن


کاظم بهنمی

برچسب ها: غزا معاصر، غرل امروز،  

تاریخ : دوشنبه 29 دی 1393 | ساعت 19 و 49 دقیقه و 30 ثانیه | نویسنده : شاعر رودانی

نگرد بیهده! یک سکه ی سیاه ندارم

به کاهدان زده ای ! هیچ غیر کاه ندارم


جز اینکه هیچ ثوابی تمامِ عمر نکردم،

دگر  - به صاحب قرآن قسم - گناه ندارم!


خیالِ خیر مبر، من سرم به سنگ نخورده ست،

زِ توبه خسته شدم، حالِ اشتباه ندارم!


اگر به کشتنِ من آمدی چراغ نیاور،

که سالهاست به جز سایه ام سپاه ندارم


دو دست ، دورِ چراغم گرفته ام شبِ توفان،

خوشا خودم! که سری دارم و کلاه ندارم!


نه خورده ام زِ کسی لقمه ای ، نه بُرده ام از کس،

که خُرده بُرده ای از خیلِ شیخ و شاه ندارم





طبقه بندی: شاعران ایران، 
برچسب ها: غزل معاصر، شاعران ایران،  

تاریخ : یکشنبه 16 آذر 1393 | ساعت 20 و 45 دقیقه و 18 ثانیه | نویسنده : شاعر رودانی
تاریخ : جمعه 9 آبان 1393 | ساعت 21 و 09 دقیقه و 58 ثانیه | نویسنده : شاعر رودانی

 

یا حسین...

 

روی دستش، پسرش رفت، ولی قولش نه

نیزه ها تا جگرش رفت، ولی قولش نه

 

این چه خورشیدِ غریبی ست که با حالِ نزار،

پای نعشِ قمرش رفت، ولی قولش نه!

 

باغبانی ست عجب! آن که در آن دشتِ بلا،

به خزانی ثمرش رفت ، ولی قولش نه!

 

شیر مردی که در آن واقعه هفتاد و دو بار،

دستِ غم بر کمرش رفت، ولی قولش نه

 

جان من برخیِ " آن مرد " که در شط فرات،

تیر در چشمِ ترش رفت، ولی قولش نه

 

...

هر طرف می نگری نامِ حسین است و حسین،

ای دمش گرم!! سرش رفت، ولی قولش نه!

 

 " حسین جنتی"




طبقه بندی: شاعران ایران، 
برچسب ها: محرم، غزل، شعر،  

تاریخ : جمعه 25 مهر 1393 | ساعت 21 و 40 دقیقه و 08 ثانیه | نویسنده : شاعر رودانی


کودک که بودم

هرشب

پشت بام می رفتم

و به آسمان

سنگ می زدم

شاید ماردم بیفتد!

 

"جلال صفایی پور"




طبقه بندی: شاعران رودان،  شعر رودان،  شاعران ایران،  شاعران هرمزگان، 
برچسب ها: هرمزگان، شعر کوتاه، جلال صفائی،  

تعداد کل صفحات : 19 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

  • کد موزیک
  • مهم نیوز
  • کارت شارژ همراه اول