تبلیغات
شعر و ادبیات رودان و هرمزگان

شعر با گویش رودانی 2

تاریخ ارسال : جمعه 11 تیر 1395 ساعت 19 و 42 دقیقه و 33 ثانیه | نویسنده : شاعر رودانی

شعر با گویش رودانی



آدرس کانال تلگرام شعر با گویش رودانی

https://telegram.me/jalalsafaipur

تاریخ ارسال : جمعه 11 تیر 1395 ساعت 19 و 29 دقیقه و 17 ثانیه | نویسنده : شاعر رودانی

آدرس تلگرام اشعار رودانی

تاریخ ارسال : جمعه 11 تیر 1395 ساعت 19 و 09 دقیقه و 22 ثانیه | نویسنده : شاعر رودانی

جلال صفائی

تاریخ ارسال : چهارشنبه 6 آبان 1394 ساعت 22 و 01 دقیقه و 19 ثانیه | نویسنده : شاعر رودانی

صفدر صالحی



خبر از باد وبید آورده بودند

گل سرخ وسفید آورده بودند

تمام کوچه ها را غم گرفته

دو تابوت شهید آورده بودند 


تاریخ ارسال : چهارشنبه 6 آبان 1394 ساعت 01 و 20 دقیقه و 50 ثانیه | نویسنده : شاعر رودانی

کتاب نوحه‌های ماندگار از سوی دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودان منتشر شد



سرپرست دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودان از چاپ کتاب نوحه‌های ماندگار همزمان با ایام سوگواری حضرت اباعبدالله (ع) از سوی این واحد دانشگاهی خبر داد.

دکتر حسن داوری در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری آنا اظهار کرد: تاریخچه نوحه سرایی سنتی در شهرستان رودان به قرن ١٣و حتی قبل از آن برمی‌گردد و در این کتاب نوحه‌های سنتی مداحان بومی شهرستان رودان با قدمت بالای ٣٠٠ سال گردآوری شده و یک اثر ارزشمند فرهنگی محسوب می‌شود.

وی با توجه به اینکه برای گردآوری این نوحه‌ها و اسناد تاریخی آن بیش از چهار سال کار طاقت فرسا انجام شده است افزود: در این اثر فرهنگی اشعار مداحان بزرگ اهل بیت این شهرستان نظیر مرحوم علی داد فانی، مرحوم شیخ غلامعلی صامتی، مرحوم آقا محمد کریم کریمی، مرحوم ملاقنبر ملانظر و بالغ بر ١٨ نفر از اساتید و نخبه های این شهرستان گردآوری شده که اغلب آنها در قید حیات نیستند.

این مسئول اضافه کرد: در راستای اهداف فرهنگی دانشگاه آزاد اسلامی این واحد دانشگاهی دو طرح ماندگار فرهنگی دیگر در دستور کار دارد که تا پایان سال جاری این طرح‌ها رونمایی خواهد شد.

داوری ادامه داد: این طرح‌ها شامل اجرای فاز اول یادمان شهدای شهرستان رودان و نصب تابلوی یادمان نخستین شهید دانشجوی این شهرستان است.


تاریخ ارسال : دوشنبه 4 آبان 1394 ساعت 11 و 51 دقیقه و 09 ثانیه | نویسنده : شاعر رودانی

یوسف قاسمی

تاریخ ارسال : پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 23 و 28 دقیقه و 31 ثانیه | نویسنده : شاعر رودانی

سیف فرغانی

ای قوم در این عزا بگریید
بر کشته کربلا بگرییید

با این دل مرده خنده تا کی؟
امروز در این عزا بگریید

فرزند رسول را بکشتند
از بهر خدای،‌ها بگریید

از خون جگر سرشک سازید
بهر دل مصطفا بگریید

وز معدن دل به اشک چون در
بر گوهر مرتضا بگریید

دل خسته ماتم حسینید
ای خسته دلان هلا بگریید

در ماتم او خمش نباشید
یا نعره زنید یا بگریید

تا روح که متصل به جسم است
از تن نشود جدا بگریید

در گریه سخن نکو نیاید
من می‌گویم شما بگریید

اشک از پی چیست؟ تا بریزید
چشم از پی چیست؟ تا بگریید

در گریه به صد زبان بنالید
در پرده به صد نوا بگریید

تا شسته شود کدورت دل
یک دم نرسد صفا بگریید

تاریخ ارسال : چهارشنبه 29 مهر 1394 ساعت 14 و 29 دقیقه و 18 ثانیه | نویسنده : شاعر رودانی

محمد علی بهمنی



تا گلو گریه كند، بغض فراهم شده است
چشم ها بس که مطهّر شده، زمزم شده است

نه فقط شاعر این شعر عزا پوشیده ست
غزلم نیز عزادار محرّم شده است

ظهر داغی ست، عطش ریزی روحم گویاست
از سرم، سایه ی طوبانفسی، كم شده است

هر كه دارد هوسش، نه! عطشش، بسم الله
راه عشق است و به این قاعده ملزم شده است

سوگواران شما، مرثیه خوان خویش اند
بی سبب نیست كه عالم، همه ماتم شده است

 "من ملك بودم و فردوس برین" - می داند -
این ملك شور كه را داشت، كه آدم شده است

من نه مداحم و نه مرثیه سازم، امّا
سر فراز آن كه به توفان شما خم شده است

تاریخ ارسال : سه شنبه 28 مهر 1394 ساعت 16 و 47 دقیقه و 12 ثانیه | نویسنده : خرما خنیزی

عبدالحمید انصاری نسب

1

رویا ما

بردن اداره به باغ و

آوردن بلبل به اتاق بود

حالا غوکی شدم در آبگیری

که دریا را به خاطر نمی آورم

 

2

نامم درخت انصاری

عبدالحیمد پرنده نسب

من ملک بودم و

توی این ادره

وزغ شدم

 

3-

همه قصه همین

از گوری به گور دیگران فاتحه بخوانیم

خدا همه رفتگان را

بیامرزد

 

4

هی فانوس  آویخته

کلبه ی دور

دخترک چشم سیاه!

گم شده ام در باد

راه چشمانت کجاست؟

 

5-

خنج بر آسمان می افکند

و می رود

پلنگ گرسنه

در جست و جوی غزال ماه

 

 

تاریخ ارسال : سه شنبه 28 مهر 1394 ساعت 13 و 20 دقیقه و 59 ثانیه | نویسنده : خرما خنیزی

10 شعر کوتاه


1

 

برادر دوقلویم مُرد

آینه خریدم!

 

2

 

حقیقت

برای دیابت خوب است!

 

3

 

یك شماره تلفن

برای تمام مردم

باور نمی كنی

دو كف دستت را نگاه كن!

 

5

 

سربازانی که خال دارند

زودتر کشته می شوند

 

6

 

 

نه اتوبوسی رد می شود

نه مینی بوسی

نکند

چاه را

اشتباه انتخاب کرده ام!

 

7

 

چه سخت است

زغال شدن

برای کباب پرنده ای

که روزی شاخه اش بودی!

 

8

 

عكست كه در آب افتاد

پلنگ غرق شد

 

9

 

در چند روز آینده

همزمان با کاهش دما

با افزایش قیمت نان

روبرو هستیم

طبق گزارش ها رسیده شده

در اکثر مناطق

مترسک ها

آدم برفی شده اند!

 

10

 

درخت زیر سایه مورچه

مورچه زیر سایه من

من زیر سایه هایکو!

 

 

 

جلال صفائی

 

 

 

 


 


 

تاریخ ارسال : دوشنبه 27 مهر 1394 ساعت 14 و 20 دقیقه و 47 ثانیه | نویسنده : خرما خنیزی

تحلیل و بررسی یک شعر رودانی

نگاهی به شعر " گیشمونده " علیرضا محمودی زاده دهبارزی

در شعر "گیشمونده" ما با چهار شخصیت روبرو هستیم "فاطی" را هم می شود یک شخصیت فرعی که نقشی در روند شعر ندارد معرفی کرد.شخصیت اول"صفر" که نماد مظلومیت هست، ودر ابتدای این شعر وارد می شود و شاعر تصویری از"صفر"برای مخاطب ترسیم می کند تا مخاطب درک بهتری از شخصیت داشته باشد و با همزاد پنداری خود را به او نزدیک کند.شاعر در بیت اول صفر را شخصیت ژولیده وفقیر که تنها دلخوشی آن تیله بازی است و پیراهنی کثیف و پر از گرد و خاک پوشیده،پیراهنی که  حتی اندازه او نیست:

صفرو نیمپا تلونی پر شیله   
" صفرو" شلوارش پاره و پوره بود                           
گازیشه یا وا مجوله یا خوی تیله                          
بازی اش با مجول  او تیله بازی بود
 کپره جونی پر گرد و لو پرته
 زیر پیراهنی او پر از گرد خاک بود
آخه به جون صفر خیلی گُهُرته                         
 چون که پیراهنش اندازه او نبود

این پیراهن شاید از پدر به او رسیده باشد و شاید از ارباب و یا پسرها ارباب!
شخصیت دوم نامادری صفر هست که با الفاظ که مهر مادر در آن نیست با فحش های شیرین"صفر را می نوازد:

رطبو ببه تو خونه وقت چاشتی
 رطب ببر به خانه ارباب وقت نهاره
تخم سگ روته که میتر کار اتاتی                            
  تخم سگ زودتر که مهتر کار می آید

و شخصیت سوم پدر "صفر"که وظایف پدری خود را تابع نظرات ارباب می داند و رضایت ارباب برای او از هر چیزی مهم تر است:

بپی هم جیخی ازد صفر چه بودی؟
 پدرش هم فریاد می زد صفر چی شده
رطب انرو بی تو خونه نه شه بُردی؟
 امروز رطب به خانه ارباب نبرده

و شخصت چهارم ارباب که نماد ظلم و نماینده یک فرد فئودال که قدرت خود را در فحش و فحاشی می بینید:
آغا جیغی زدکه انرو مده یی شه
 ارباب فریاد می زد که امروز چیزی بهش ندهید

تولک خالیکی آنرو بده شه
 امروز سبد خالی به او بدهید
کُره خر تا تو ببی زوته بیاری
 کره خر تا تو باشی زودتر بیایی
همه روز و صب پگا به مثل پاری 
 هر روز صبح زود به مثل پارسال

شاعر دراین ابیات توانسته است یک تصویر تاریخی نه چندان دور را به مخاطبان امروز ارائه دهد تصویری که شاید برای جوانان امروز ملموس نباشد ولی برای کسانی که سن و سال بیشتری داشته باشند عینی تر و ملموس تر است یک سیستم ارباب- رعیتی که در حافظه جمعی هر فرد تصاویری از این سیستم به وسیله رسانه ها و کتاب های تاریخی منتقل شده است پس می شود گفت این شعر اگر چه در یک مقطع دورتر روایتی را تصویر می کند اما قابل فهم هست و البته شاعر در ترسیم آن فضا موفق عمل کرده است در این شعر ما با یک فرهنگ لغتی از ناسزاها مواجه می شویم که معمولا در سیستم ارباب-رعیتی معمول است در واقع فحش یک امر عادی و یک وسیله برای تحقیر "عمله"است و یک نوع ابراز قدرت و اقتدار محسوب می شود و معمولا فحش هایی در این فضاها بیشتر کاربرد دارد که به نژاد و جنسیت آن فرد اشاره داشته باشد مثلا نامادری "صِفَر" که آن هم به نوعی ارباب خانه محسوب می شود او را"کیور"  صدا می زند
داتیشه نامت گاشه تو تگارری
 نامادریش غذا مخصوص گاو را در تغار ریخت
بی صفر تواری زد که ای کیوربی
  به صفر داد زد ای حرامزاده بیا
در این فحش(کیور) یک نوع حسادت زنانه هم نهفته است و مسلما چون صفر پسر خودش نیست  او را این گونه خطاب کرده است، به هر حال نامادری همیشه تصویری مخشوش در جامعه و فرهنگ ایرانی داشته است و شاعر هم آگاهانه برای دراماتیک کردن قصه شخصیت نامادری را به شعر اضافه کرده است که مثل غول می ماند و در مقابل شخصیت لاغر مردنی صفر قرار داده است:
داتیشه بونه شه گه عین دُرنجه
 نامادری او بهانه می گرفت و مانند دیو بود
بی کتک خوردن بیچاره بمونجه
برای کتک زدن او در کمین بود(دنبال بهانه می گشت) 
                
باری از فحش و فحاشی دور نشویم! گفته می شود فحش در مواقع عصبانیت ، ترس وشکست... بروز می کند در فحش هایی که نامادری "صفر" می دهد نوعی ترس از ارباب هم نهفته است در واقع او با عصبانیت از صفر می خواهد در انجام وظایف رعیتی خود کوتاهی نورزد تا خود او مورد مواخذه و تنبیه ارباب قرار نگیرد گاهی که صفر از این وظایف شانه خالی می کند به او کتک خوردنش از دست ارباب را گوشزد می کند :

آغا دشمونت ادت دارت ازوتی
قا فحشت می دهد و تو را دار می زند
هنو ای چو و پری پشتت پدوتی
 هنوز  از چوب های دیروز پشت تو ورم کرده است 
    
تهدید و تطمیع کردن صفر به وسیله نامادری صورت می گیرد باشد که یکی کارگر شود و او به وظیفه خود که رعیت بودن است عمل کند.نامادری دوباره می گوید اگر وظایف خود را انجام ندهی نه تنها کتک میخوری بلکه خودت هم گرسنه می مانی و امروز "گیشمونده" به تو نمی رسد یعنی" گیشمونده"سفرة خان یک تشویق و جایزه برای انجام وظیفه صفر بوده است نه مرغ مسما!

خوته گیشمونده ته انرو گیر نتا
 خودت امروز ته مانده غذاها سهمت نمی شود
بی پدر مرگ مسماته اتوات
بی پدر مرغ مسما میخواهی

در این بیت یک نوع نگاه و یک نوع اندیشه ای که طبقات فقیر و عمله داشتند روایت شده است یعنی نامادری این جا به "صفر" فحش می دهد بی پدر مرغ مسما میخواهی! این چیزها در حد و اندازه ما نیست ما باید گیشمونده بخوریم! این باور در ذهن و اندیشه آن ها رسوخ کرده بود که آن را حتی قسمت و تقدیر خود می دانستند و حتی به آن افتخار می کردند مثلا هنوز هم این اندیشه و این تفکر هست و گاهی از سالخوردگان شنیده می شود که با افتخار می گویند:ما دوران قدیم استک(هسته) خرما می خوردیم ما مثل بچه های امروز نیستیم که خرما بخورند! "صفر"هم نمونه عینی این اندیشه تقدیر ماب بوده است و حتی با آن چیزها اندک و دور ریختنی قانع و تسلیم و رضا بوده ، در واقع "صفر" عاشق سینه چاک گیشمونده خانه ارباب بوده که شاعر در این بیت این گونه روایت کرده:
صفرو وایاد گیشمونده و دوش کو 
صفر یاد ته مانده های دیروز افتاد
فرزی تولک رطب رو سرس هش رو
 به سرعت رطب را روی سرش گذاشت و رفت

و در بیت بعد اوج پایمال شدن عزت نفس یک فرد عمله نشان داده شده است و شاعر با یک لحن دلسوزانه ای نسبت به صفر و تشبیه کردن او به سگ خانه ارباب به این نوع واماندگی و درماندگی صفر اشاره کرده:

ماندگار بو طفلکو مثل سگُ شو 
  طفلک آن جا مثل سگ هایشان ماند
دلی خوش تا دیدی استک پلکُ شو
 خوشحال شد وقتی ته مانده ها غذا و استخوان ها را دید

و درادامه شعر ارباب می گوید به این کره خر! گیشمونده ندهید تا وظایفش را مثل روزهای دیگر درست انجام دهد! صفر گرسنه در خیال غذا خوب به خانه میرسد و کتک مفصلی از پدر میخورد و بعد از آن تصمیم می گیرد دیگر هیچ وقت دیر به خانه ارباب نرسد! وبازی های کودکانه را کنار بگذارد تا گیشمونده نصیب او شود!

صفرو تو به شه که که دیر نبوتی
 "صفرو" توبه کرد که دیگر کارش دیر نشود
دگه ایزا دور چارکافا نروتی 
 دیگر هرگز طرف بازی چارکافا نرود

در مجموع می توان گفت در این شعر همه شخصیت ها به نوعی عادت کرده اند به رفتارهای خشن نسبت به فردی که قدرت ندارد و  و می توان گفت صفر اینجا نماد یک طبقه و یک قشر خاص است قشری نوجوان که باید بازی کودکانه را زود کنار بگذارند و وارد آن سرنوشت از پیش تعیین شده و قرار دادی بشوند صفر خود را مثل پدر و مادر قربانی تقدیر می داند و حتی از این برخوردها احساس خشم و نارضایتی نمی کند چون این ویژگی ها درون او نهادینه شده است که باید رعیت باشد می توان حدس زد صفر در بزرگسالی هم یک شخصیت نمونه پدرش می شود و آن عقده های کودکی را بر سر کودک خود خالی می کند و مسلما این فضای به وجود آمده باعث زنجیر وار شدن "صفرها"شده است.


"جلال صفائی  پور"

تاریخ ارسال : جمعه 17 مهر 1394 ساعت 00 و 08 دقیقه و 22 ثانیه | نویسنده : شاعر رودانی

شب شعر با گویش رودانی

تاریخ ارسال : جمعه 13 شهریور 1394 ساعت 14 و 15 دقیقه و 00 ثانیه | نویسنده : شاعر رودانی

شب شعر با گویش رودانی

تاریخ ارسال : جمعه 13 شهریور 1394 ساعت 14 و 11 دقیقه و 29 ثانیه | نویسنده : شاعر رودانی

قاآنی



پیرکی لال سحرگاه به طفلی الکن

می‌شنیدم که بدین نوع همی راند سخن

کای ز زلفت صصصبحم شاشاشام تارک

وی ز چهرت شاشاشامم صصصبح روشن

تتتریاکیم و بی شششهد للبت

صصبر و تاتاتابم رررفت از تتتن

طفل گفتا مَمَمَن را تُتُو تقلید مکن

گگگم شو ز برم ای کککمتر از زن

مممی‌خواهی ممشتی به ککلت بزنم

کهبیفتد مممغزت ممیان ددهن

پیرگفتا وووالله که معلومست این

که که زادم من بیچاره ز مادر الکن

هههفتاد و ههشتاد و سه سالست فزون

گگگنگ ر لالالالم به‌خخلاق ز من

طفل گفتا خخدا را صصدبار ششکر

که برستم به جهان از مملال و ممحن

مممن هم گگگنگم مممثل تتتو

تتتو هم گگگنکی مممثل مممن

 

تاریخ ارسال : جمعه 2 مرداد 1394 ساعت 02 و 33 دقیقه و 22 ثانیه | نویسنده : شاعر رودانی