تبلیغات
شعر و ادبیات رودان و هرمزگان

دریا





به روح بلند دکتر علی شریعتی و کویریات او

 

با این چشم آفتاب خورده ی باران زده ی نازک سایبان نمی توان به نظاره ی دریا نشست باید روحی وسیعی داشته باشی روحی بلند که زیر سایه درخت قله قاف می خوابد و میوه های اهواریی با دندان بدون عاریت گاز می زند ای دریا تو روح مرا بگیر ببر به اعماق خود و قبر تمام عاشقان را به من نشان بده که در آغوش گرفتی بدون منت! قبر عارفان را به من نشان بده که هنوز باطبل و رقص امواج را به کوبیدن صخره وامی دارند و چه زخمی لذت بخش تر از سیلی موج، از عاشقانه هایی که دریا به جان تو می ریزد سخت و درد آور و خون آلود کم کم احساس می کنم انسان می شوم که خنده ی من گریه من است که درد من گریه من است که گرسنگی من که عصیان من که ضعف های من گریه من است گریه اگر تو نبودی چه می کردیم اگر تو نبودی با چه رویی به دریا می گفتیم که غرق شدگان را نیاور! وقتی صدای تو را شنیدم ای مرد که فرو رفته ای زیر تل امواج و سخنان تو حباب وار آمده است بالا انسان شدم با دوچشم با دو پا و دو دست برای درک عمیق دریا برای درک بغض نمک گیر ماهیان کباب شده در ساحل..ای دریا ای عشق ای وسعت ناب روح های پر تپش به من بگو با من حرف بزن که خون از دندان کدام بشر چکیده  که کام تو تلخ شده است  ای تلخ بانمکم!از آشنایان چه خبر داری؟!از دوستانی که با ما بودند و میهمان تواند!اتو بگو که من از ماهیان  می گویم ماهیانی که آپارتمان نشین شده اند با فهم باشعور در آکواریم آکادمیک نفس می کشند و برنامه ی آشپزی نگاه می کنند نان های فانتزی می خورند و به پیاده روی می روند قبل از خواب!و از خاطرات خود می گویند از نمک های شور تو حرف می زنند از اسرار تو رونمایی می کنند تا بیشتر پناهندگی بگیرند..  دریا تو بگو تو  که زبان شیرینی داری من سخنان شیرین را مزمزه می کنم همان طور که ماهیان در آخرین تکان های عمر..تا به حال قلاب به گلویم گیر نکرده تا جان دادن در برابر معشوق را لذت برم!این قلم از درک تو عاجز است یا فاصله من با تو خیلی زیاد؟ و زیاد فاصله نیست و این قلب است که معیار دور و نزدیک را تفسیر می کند و احساس من این است که انگشت هایم در رفت و برگشت موج هاخواب و بیدار می شوند همچنان چشم های من که خیره به آسمان است که دریا از بالا نگاه کردن لطف دیگری دارد! صدف های مروارید نشان بدون دریغ می تابند چه تو بخوابی چه من بخوابم! اگرمن بخوابم که به پیرزن فکر می کند پیرزن موی سفید و عاجز که با صدا بریده طلب کمک می کرد او گرسنه است؟او گرسنه خوابیده؟او کجا خوابیده؟جوان که بوده چقدر خاطرخواه داشته چقدر؟ چقدر بچه آورده است چقدر ؟چقدر درد در جان او ریخته است که در جان من نه؟ ..دریا دوست داشتم عمیق ترین جای خود را به من مرحمت می کردی و بغض تو من بودم که فرو می خوردی و نمی شنیدم و نمی دیدم رنج های بزرگ را و خوشبخت می شدم وخر! اما چه کنم رنج های بزرگ از آن قلم است و چه پیروزی بزرگی از آن قلم شده است ..ای قلم تیز بمان تیز ببین و تیز بنویس

 نویسنده:جلال صفائی پور

 

 


تاریخ ارسال : شنبه 16 شهریور 1392 ساعت 18 و 20 دقیقه و 28 ثانیه | نویسنده : شاعر رودانی

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.